خاتم پیغمبری

آید به دنیا کودکی،رخساره اش رشک پری

آید یتیم آمنه ، با فر و جاه و سروری

در آسمان روحانیان ، بینند نور دیگری

گویند امشب می رسد ، احمد رسول آخری

شد نورباران آسمان ، در مقدم روشنگری

آمد محمد ، مصطفی ، سازد جهان را رهبری

در کعبه بتها بر زمین ، افتاده امشب سرسری

ایوان کسری را خلل ، افتاده در بام وبری

بین فارس را آتشکده ،خاموش گشته اخگری

دریای ساوه خشک شد ، این مظهر ناباوری

شد رانده شیطان امشب از، چند آسمان دیگری

یعنی رسیده مبطل اندیشه های کافری

این طفل برنا می شود،در مهد کفر و بت گری

سجده نیارد بر بتان ، دارد مرام دیگری

داده عرب نامش امین،در زندگی در داوری

در مکه در غار حرا، اوراست حال دیگری

آرَد کتاب ازسوی حق، ناخوانده درس ودفتری

سازد عرب را منع از ، تدفین زنده دختری

عزّت ببخشد بر زنان ، تکریم سازد مادری

                 او کعبه را پاک از بتان ، سازد به دست حیدری

دینش جهانی می شود،این خاتم پیغمبری

                   بادا درود و حق بَر او، تاروزحشر و داوری

/ 2 نظر / 3 بازدید
واحد

سلام مهندس جان! دست مریزاد! دست خوش برادر! بسیار زیبا و سلیس و روان همراه با مضامین عالیه سروده اید! جاری کرده اند بر زبانت آنچه را جاری کرده اند! تبریک صمیمانه ام را بپذیرید![گل][گل][گل]

مصطفی

سعادت شد بعد از مدتها به وبلاگتون سر بزنم و اشعارتون بهره ببرم. همشهری عزیز هرکجا هستی موفق باشی و به امید دیدارتان در ادرکان.