منتظر الزیدی

بنام خدا


دستش نمی رسد بزند چون به گوش بوش

با لنگه کفش خشم خود ابراز می کند

بر پا شده است در پی آن انتفاضه ای

پای برهنه بین که چه اعجاز می کند

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
محسن فولادی اردکانی

با اجازه از سهراب سپهری کفش هایم کو باید بزنم کفش هایم کو باید بزنم بزنم بر سر بوش هر چه بادا باد حبس و زندان هم روش **** کفش هایم کو ؟ چه کسی بود صدا کرد:عراق؟ چه کسی بود که گفت: می دهم آزادی... تو اگر نفت به ما می دادی.. **** چه کسی گفت: .............دموکراسی هدیه ماست به تو می پذیری آرام ؟ دهمت یا با زور؟ صاف و بی رودرواسی **** چه کسی گفت که:بمب... کرده پنهان صدام زیر پیراهن خاکستریش یا که در خلوت تاریک شبستان حریم حرمش **** آشنا بود صدا آشنا بود صدا مثل اجل.. ..همچون مرگ لهجه ای غربی داشت٬ نه عربی بوی خاصی می داد... بوی خام پولتیک تگزاس .. بوی ناچسب تن گاوچران بوی یابو.. بوی کود.. بوی باروت.. بوی دود... **** و به من صلح نداد.... و نداد آزادی.. و به من امنیت و آرامش و به من .... ...هیچ نداد **** و سر انجام... همه ویرانی بی سر و سامانی درد و بی درمانی ... **** باید امشب بزنم باید امشب بزنم کفشم را بزنم بر سر بوش هر چه بادا باد حبس و زندان هم روش دیرگاهی ست که من در بهتم ... و سمیه و عماد ٬ آصف و مرضیه هم و شاید همه مردم شهر شب بیداد ب