فلسطین=کربلا

                               بسم الله القاسم الجبّارین                        

از فلسطین رسد این زمان این ندا

صحنه ی کربلا گشته اینجا به پا

شمر اولمرت دون، بوش باشد یزید

هر زمان میزند بانگ هل من مزید

می کشد مرد و زن ،کودک و پیرمرد

کارها میکند، شمر ملعون نکرد

گرچه اصغر شهید گشت در کربلا

مادرش در امان، ماند در خیمه ها

گرچه زین العباد بود در کربلا

چون  که بیمار بود، رست از آن بلا

این زمان میکشد جمله را خصم دون

ای خدایا نما ،قدرتش سرنگون

ای خدایا رسان مهدی فاطمه

آن که دشمن از او، هست در واهمه

تا که احیا کند دین جدش حسین

ای خدای حسین ،حقّ خون حسین

چهارشنبه ٢۶ دی ۱۳۸۶

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

بگو در غزّه گر پایت گذاری سر و دندان و دست اینجا گذارری ورود تو بود با اختیارت خروجت نیست الا با حقارت

محسن فولادی اردکانی

گلگون شده سرزمين زيتون، مادر آغشته به خون، دست صهيون مادر آوار و گلوله بال پروازش شد اين كودك توست، غرق در خون، مادر ابراهیم یوسفی

محسن فولادی اردکانی

پرنده شكل گرفت و پريد سمت بهار پريد سمت فلش‌هاي رو به زيتون‌زار پريد در كلماتي كه آفريده شدند پرنده‌اي كه خودش را پرنده ديد اين‌بار ولي كدام بهار و پرنده و پرواز كدام وسعت آبي، كدام گشت و گذار ولي پرنده در اين‌جا پرنده نيست، كه او به هيأت شبح كودكي‌ست توي غبار و كودكي كه در اين شعر آفريده شده تويي غريبه‌اي از لفظ زندگي بيزار تويي كه گم‌ شده‌اي در خرابه‌هاي خودت تويي كه گم شده‌اي خشت‌خشت در آوار كجاي نقشه به دنبال خويش مي‌گردي كجاي غربت دنيا كجاي خاك ديار چه بوده نقش تو در بازي سياست يا كجاست سهم تو جز مرگ و چند سنگ مزار چقدر كودكي‌ات را سياه بنويسد چقدر بغض كند متن روزنامه‌نگار شنيدن تو غم‌انگيز و ديدنت تلخ است چقدر رد تو تكراري است در اخبار هنوز كودكي و تشنه مثل زيتون‌ها خودت براي خودت ابر باش و گريه ببار عباس رضايي

محسن فولادی اردکانی

نه وطن ماند و نه مردم نه جهان پيدا بود نه نگاهي كه پر از غربت زيتون‌ها بود آهن و خون شبي از مرگ فراهم كردند كوچه‌ها شعله‌ور اين شب بي‌فردا بود

محسن فولادی اردکانی

آسمان خشك و زمين خشك و دقايق همه خشك خشك‌تر چشم تو در هروله‌ي دريا بود خاك و خاكستر و باروت تفاهم كردند باز هم نوبت آتش‌ زدن قانا بود

محسن فولادی اردکانی

غزه كل مي‌زد با حنجره‌اي بيروتي كوچه‌ها ملتهب از كوچ پرستوها بود سينه‌ها از نفس گرم سواران سرشار دست‌ها از خون دريا دريا دريا بود

محسن فولادی اردکانی

نه وطن ماند و نه مردم نه جهان پيدا بود نه نگاهي كه پر از غربت زيتون‌ها بود آهن و خون شبي از مرگ فراهم كردند كوچه‌ها شعله‌ور اين شب بي‌فردا بود * آسمان خشك و زمين خشك و دقايق همه خشك خشك‌تر چشم تو در هروله‌ي دريا بود خاك و خاكستر و باروت تفاهم كردند باز هم نوبت آتش‌ زدن قانا بود * غزه كل مي‌زد با حنجره‌اي بيروتي كوچه‌ها ملتهب از كوچ پرستوها بود سينه‌ها از نفس گرم سواران سرشار دست‌ها از خون دريا دريا دريا بود * كودكاني همه از نسل شتيلا ديدند كه دل‌آزرده‌ترين پيغمبر موسي بود محمدحسين صفارزاده

محسن فولادی اردکانی

در اين خاك مقدس دفن كردي باغ زيتون را تو با چشم خودت ديدي لبالب غزه در خون را تو با چشم خودت ديدي كه روح عشق را كشتند الهي هيچ ليلايي نبيند داغ مجنون را چه فرقي بود بين روز روشن با شب تاريك كه زير شعله‌ي خورشيد حس كردي شبيخون را ميان تلي از باروت و آتش طاقت آوردي طبيبي نيست تا درمان كند اين زخم گلگون را چنان وابسته‌ات هستم كه در پاي تو مي‌ريزم شكوه كوه الوند و سروش شط كارون را من از ويرانه‌هاي دولت فرعون فهميدم كه دست غيب ياري مي‌كند موسي و هارون را دوباره در پناه آسمان‌ها خانه مي‌سازيم دوباره روي ايوان مي‌نشاني ماه گردون را سارا جلوداريان

محسن فولادی اردکانی

بادكنك‌ها مي‌تركند و كودكان مي‌ميرند كاشكي تفنگ‌ها هم مي‌مردند. علي‌محمد مؤدب

محسن فولادی اردکانی

يك گوشه ميان اشك‌ها، مادرها يك گوشه، وداع دختران با سرها اي غزه تكان مخور كه در آغوشت خواب‌اند تمامي علي اصغرها *** هر چند به جاي آب، آتش بدهيد هرگز نتوانيد به بادش بدهيد در خاك، هزار لاله دارد غزه چشمش نزنيد! و ان يكادش بدهيد عارفه دهقاني