روزی که مرا بزاد مادر

روزی که مرا بزاد مادر



            *   «وَ اخفِض لَهُما جناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَة وَ قُل رَبِّ ارّحَمهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً؛

و از روی مهربانی و لطف، بال تواضع خویش را برای آنان فرود آر و بگو: پروردگارا! آن دو را (پدر و مادر) رحمت آور،
همان‌گونه که مرا در کودکی تربیت کردند». (سوره اسراء، آیه 24)


روزی که مرا بزاد مادر
 شاداب و جوان و پرتوان بود
 از شیره جان خود به من داد
 فرسود و به من توان بیفزود
شبها بر گاهواره ی من
او باعث راحت روان بود
یک حرف و دو حرف بر زبانم
تعلیم طریق گفتمان بود
 در هر قدمم نمود یاری
 تا راه روم پی ام روان بود
دستم بگرفت چون فتادم
با یا علی ام مدد رسان بود
با نام علی ز جای جستم
مهرش به دلم عجین جان بود
هنگام مریضیم به بالین
بیدار نشسته پاسبان بود
 پس هستی ما ز هستی اوست
فکرش همه حفظ جانمان بود
با فاطمه (س) داشت نسبتی او
 چون فاطمه خوب و مهربان بود
 او یار پدر به خرج خانه
 خیاط بنام اردکان بود
 گوش شنوای درد دلها
او سنگ صبور خاندان بود
 امروزولی ضعیف و نالان
 دیدم که ز درد در فغان بود
نزدیک به صد بهار از عمر
 بگذشته در آخر خزان بود
مشغول دعا به خالق خویش
آن داور حی مهربان بود
پاکم کن و زین جهان برون بر
 الفاظ شکسته بر زبان بود
یارب بنمای رحم بر او
 آنسان که به طفل مهربان بود *
یاری بنما که یار باشیم

او را که همیشه یارمان بود

  
نویسنده : حسین نبی زاده اردکانی ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ آبان ۱۳٩٤